« اشك وداع »
اي چشمهاي سبز تو از من بهارانگيزتر
بر من نگه كن تا شوم از عشق تو لبريزتر
از من بگير اين هستي واين رويش وسبزينگي
بي تو همان بهتر كه باشم از همه، پائيزتر
تنهائي ام را كاش مي دزديدي از قلب غريب
تا دل نگرديده زخون ديده ي پرهيز، تر
من چشم در چشم تو مي دوزم به هنگام وداع
آن قطره هاي اشكت اما ميشود از ديده ات ، آويزتر
پشت سرم را يك نگاه ديگري انداختم
ديدم زباران دو چشمانش شده هر چيز، تر
وقتي فلج شد پاي رفتن از غم تنهائيش
بايست مي گرديد چشمان دل من نيز، تر
اي چشمه باغ عطشهاي غريب من! ببار
از بغض سرد ابروباران نيز دريا خيزتر
من رفتم وياد رخت بر ديده ام جا مانده است
با چشمهايي عاشق وازپيش سحر آميزتر
******
*****************
******
سروده : جاويد